تبليغاتX
سه تار نوازی معاصر

 

باغها را گرچه دیوار و در است

از هواشان راه با یکدیگر است

شاخه ها را از جدایی گر غم است

ریشه هاشان دست در دست هم است

 

+ نوشته شده توسط عادل حسینجانی در 87/01/27 و ساعت 15:43 |
«ــ در تمام شب چراغی نيست 
در تمام دشت 
نيست يک فرياد... 

ای خداوندان ظلمت شاد! 
از بهشت گندتان ما را 
جاودانه بی نصيبی باد! 

باد تا فانوس شيطان را برآويزم 
در رواق هر شکنجه گاه اين فردوس ظلم آيين! 

باد تا شب های افسون مايه تان را من 
به فروغ صدهزاران آفتاب جاودانی تر کنم نفرين!»
 

هوای تازه    شاملو      ۱۳۳۵

+ نوشته شده توسط عادل حسینجانی در 87/01/17 و ساعت 21:32 |

نخستین سرود رسمی ایران

مربوط به دوره ی قاجار ساخته ی «موسیو لومر فرانسوی»، موسیقی دان نظامی اعزامی به ایران است. این سرود برای پیانو نوشته و یک بار به هنگام ورود مظفرالدین شاه قاجار در پاریس در حضور وی اجرا شد و اجرای آن توسط ارکستر ملل اولین اجرای رسمی و ارکسترال آن بوددر دوره حاضر ترانه ای برای آن توسط «بیژن ترقی» سروده شد و خواننده اى در تالار وحدت آن را خواند

 

نخستین مدرسه موسیقی در ایران

شعبه موزیک دارالفنون نخستین مدرسه موسیقی در ایران است که در سال 1248 هجری شمسی به ریاست مسیو لومر فرانسوی تأسیس یافت.



نخستین کتاب موسیقی نظری

نخستین کتاب موسیقی نظری جدید که از نوشته‌های مسیو لومر فرانسوی بود در همان زمان توسط مزین الدوله نقاشباشی به فارسی برگردانده شد و در دسترس هنر آموزان قرار گرفت و در سال 1312 هجری شمسی تعلیم موسیقی رسماً در برنامه مدارس قرار گرفت.


نخستین پیانو در ایران

نخستین پیانویی که به ایران آوردند، پیانویی کوچک بود که به تناسب وسایل حمل و نقل آن زمان انتقال آن از فرانسه به ایران امکان‌پذیر باشد. بدین جهت این پیانو فقط دارای پنج اکتاو بود که صفحه جای انگشت آن از پیانو جدا می شد و حمل آن را تسهیل می کرد. مشیر همایون شهردار، استاد پیانو می نویسد: " این پیانو را در سال 1314 هجری شخصاً به اتفاق پدرم در منزل مرحوم " عضدالدوله" پدر عین الدوله دیدم که روی آن به زبان فرانسه عبارتی نوشته شده بود حاکی از آنکه پیانوی مذکور را ناپلئون به فتحعلی شاه اهدا نموده است.

نخستین انجمن موزیک و نخستین کنسرت خیریه

در سال 1288 هجری قمری, ایران به یکی از بزرگترین قحطی ها و مرگ و میرهای تاریخ معاصر خود دچار گردید. در آن بحبوحه میرزا حسین خان سپهسالار به صدارت رسید. به علاج آن واقعه، نخست میرزا عیسی وزیر دارالخلافه را که به همدستی نانوایان، سختی بیش از پیش قحط و غلا را موجب بود، برکنار کرد. کار دیگرش برپایی مجلس اعانه بود در رمضان 1288 هجری قمری. همزمان با این رویداد، " ژان باتیست لومر" رئیس موزیک چیان سلطنتی و معلم موزیک محفل سرگرمی و تفریح فرنگیان مقیم ایران، به افتتاح انجمن موسیقی تحت عنوان انجمن موزیکان مبادرت ورزید و در نخستین اقدام خود، جهت معاضدت به مجلس اعانت دارالخلافه به برپایی نخستین کنسرت خیریه اقدام کرد.

نخستین ارکستر رادیو

هنگامی که ایستگاه فرستنده به کار افتاد کار موسیقی رادیو را بعهدهٔ کمسیونی گذاشتند که جزء تشکیلات سازمان پرورش افکار بود و پس از تشکیل ادارهٔ تبلیغات امور هنری موسیقی نیز به ادارهٔ موسیقی کشور سپرده شد و شامل چند قسمت بدین شرح بود: موسیقی ایرانی توسط هیات نوازندگان و موسیقی اروپایی به وسیله ارکستری از استادان و هنرجویان هنرستان عالی موسیقی و غیر از این دو قسمت، بقیه ساعات پخش موسیقی با صفحه برگزار می شد. اولین هیات ارکستر عبارت بودند از نامی‌ترین نوازندگان آن زمان به شرح زیر:
ابوالحسن صبا (رئیس ارکستر)، ابراهیم منصوری و مهدی خالدی (نوازنده ویلن)، مرتضی نی داود و موسی معروفی و عبدالحسین شهنازی (تار)، حبیب سماعی (سنتور)، مرتضی محجوبی و جواد معروفی (پیانو)، حسین تهرانی ( ضرب ). از آذر 1330 ارکستری به نام ارکستر نوین تشکیل شد که رهبری آن را استاد علینقی وزیری بعهده داشت و اولین ارکستری بود که آهنگهای موسیقی ایرانی را با هارمونی اجرا می کرد. خوانندهٔ آن هم عبدالعلی وزیری بود. این ارکستر آهنگهای بی آواز نیز اجرا می کرد.

 

نخستین نوازنده ویولون در ایران

ویولون از ادوات و آلات موسیقی جدید است که در زمان ناصرالدین شاه پس از تاسیس شعبهٔ موزیک دارالفنون، و آمدن مستشاران خارجی برای معلمی این شعبه و آوردن سازهای جدید مانند فلوت و قره‌نی در ایران معمول گردید مسیو دوال فرانسوی که در اواخر عصر ناصری به ایران آمد و دو سال بیشتر در ایران نماند معلمی قسمتی از شعبهٔ موزیک دارالفنون را بر عهده داشت و استاد و نوازنده ویولون بود و این ساز را با قواعد مخصوص آن تعلیم می داد. و ظاهراً از قدیمی‌ترین مربیان و معلمین ویولون بود. حسن مشحون در کتاب تاریخ موسیقی ایران حسین هنگ آفرین، را قدیمی‌ترین ایرانی نوازندهٔ ویولون معرفی کرده است ولیکن " روح الله خالقی " در کتاب سرگذشت موسیقی، "تقی دانشور " (اعلم السلطان) را نخستین ایرانی می نویسد که با ویولون آشنا شده است.

نخستین موسیقیدانی که اقدام به نوشتن دستگاه ماهور کرد

سالار معزز از نخستین کسانی است که نت را برای ثبت الحان موسیقی ملی ایران برگزید (قبل از وی لومر دست به این کار زده بود). این هنرمند برای فاصله‌های ربع پرده‌ای (نیم بمل یا کرن امروز) علامتی را که همان ایام احتمالا نزد مصری ها و عراقی ها متداول بود اختیار کرد و با اتخاذ این روش برای نخستین بار اقدام به نوشتن دستگاه ماهور کرد.

 

نخستین مدرسه موسیقی به روش علمی در ایران

مدرسه موزیک اولین مؤسسه دولتی است که برای تعلیمات موسیقی به روش علمی در ایران دایر شد، ولیکن چون منظور از تأسیس آن بهبود وضع موسیقی نظامی بود بیشتر از این نظر تعلیمات آن پیشرفت می کرد. شعبه موزیک دارالفنون در سال 1297 هجری شمسی از قشون منتزع شد و جزو یکی از واحدهای وزارت معارف درآمد و به نام مدرسه موزیک نامیده شد. این مدرسه تا سال 1307 هجری شمسی زیر نظر سالار معزز و معاونت فرزند ارشد ایشان نصرالله خان مین باشیان ملقب به نصرالسلطان اداره می شد و به همین نام باقی بود و از آن پس سازمان آن دگرگون شد و مدرسه موسیقی دولتی نام گرفت.

 

نخستین کسی که نت و آهنگ را مدون کرد

صفی الدین ارموی، متولد ارومیه (قرن هفتم هجری قمری) در دربار " المستعصم " و " هلاکو " بوده و کتابی دارد به نام ادوار، وی اولین بار نت و آهنگ را مدون کرد و از حالت سماعی به صورت کتاب در آورد. صفی الدین در اصلاح و تکمیل نوآوریها و ابداعات قدمها در موسیقی کوشیده و در فواصل گام نیز تحقیقاتی کرده است. او با بصیرتی که در علم و عمل موسیقی داشت نظر قدما را در پرده بندی عود تعدیل کرد و با تصرفات استادانه پرده‌های غیر لازم را حذف و محل پرده‌های مناسب را تثبیت نمود. صفی الدین اعتدالی در موسیقی ایران گام به وجود آورد و گام او در هر اکتاو شامل هفده فاصله بوده است. نوشته‌اند که او موسیقی را به ترتیب جدیدی تنظیم کرد و روش وی مورد قبول و ملاک عمل استادان پس از او گردید و این روش هنوز تا حد زیادی در کشورهای اسلامی متداول است. ابتکار بعضی الحان و مقامها یا شعبه ها و گوشه ها را به وی نسبت داده اند. چنانکه خود در شرح حال خویش تلویحاً به ساختن آهنگ طرب انگیز اشاره می‌کند و طرب انگیز یکی از شعبه ها و گوشه‌های دستگاه ماهور است که اکنون اساتید فن آن را می نوازند. بعضی از تاریخ نویسان، " ارموی " را بزرگترین موسیقیدان ایران و پس از " اسحاق موصلی " بزرگترین موسیقیدان دوره اسلامی می دانند. کتاب های او از مهمترین مآخذ موسیقی ایران دوره اسلامی است. وی برای نخستین بار آهنگ موسیقی را با الفبای ابجدی و عدد نوشت، و بدین شیوه توانست نغمه هایی را که پیش از این از راه گوش و سینه به سینه نقل می شد ثبت کند.

نخستین کسی که پیانو را کوک ایرانی کرد

اولین کسی که پیانو را کوک ایرانی کرد و الحان ملی را در آن نواخت " سرورالملک " بود که در هر گام دو پرده را تغییر کوک داد تا بتواند آهنگهای ملی را با آن اجرا کند که کوک پیانو برای این آهنگها به همین صورت است.
گفته شده در سفری که " حاجی میرزا حسین خان سپهسالار "، ناصرالدین شاه را به اروپا برد، در مراجعت چند دستگاه پیانوی بزرگ و کامل برای دستگاه سلطنتی آوردند که به قراین در آن زمان کسی در تهران به نواختن پیانو وقوف نداشت. مرحوم " محمد صادق خان سرورالملک " استاد و نوازنده بی نظیر سنتور که در نظر ناصرالدین شاه قدر و منزلت مخصوص داشت به مناسبت نزدیک بودن وضع نواختن سنتور و پیانو کوشش کرد که برای خوش آمد شاه نواختن پیانو را فرا گیرد و با آنکه در سنین کهولت بود برای نیل به مقصود از قریحه و نبوغ خویش کمک گرفت و تا حد امکان توفیق حاصل کرد و چون تشخیص داده بود دو صدایی که علاوه بر دوازده صدای موجود در هر گام پیانو مورد لزوم موسیقی ایرانی است در صدای پیانو وجود ندارد همچنان که هنگام نواختن سنتور وقتی می خواهد از آهنگی به آهنگ دیگر بروند و حتی در حین نواختن همان یک آهنگ برای به دست آوردن آن دو صدا نیز خرک سنتور را پس و پیش می کنند، سرورالملک نیز با تغییر کوک دو صدای مورد احتیاج موسیقی ایرانی، کوکی را که حالا مشهور به کوک شور است ابتکار کرد.

 

نخستین دانشمندی که در ایران در فن موسیقی علمی و عملی کتاب نوشت

نخستین دانشمندی که پس از اسلام در ایران در فن موسیقی علمی و عملی کتاب نوشت فیلسوف و ریاضیدان و موسیقیدان بزرگ ایران ابونصر فارابی است که در سده چهار هجری می زیست. فارابی که خود در علم و عمل این فن مهارت داشت نخستین کتاب جامع خود را در این رشته نوشت. پیش از او نیز به دانشمند و طبیب نامی ایران محمد بن زکریای رازی نوشتن رساله‌ای را در موسیقی نسبت داده‌اند به نام " فی الجمل الموسیقی ". پس از فارابی، حکیم و دانشمند نامی ایران ابو علی سینا در کتاب شفا بابی را با عنوان فن به موسیقی اختصاص داد و دانشمند کم نظیر ایران ابوریحان بیرونی در کتاب " الاستخراج الاو تار فی الدائره" را در موسیقی نوشت. پس از ابن سینا از جمله شاگردان او " ابو منصور زیله " کتاب الکافی الموسیقی را به رشته تحریر کشید.

نخستین مجموعه آلات و ادوات موزیک در ایران

در سال 1304 هجری قمری " کلنل اسمیت " انگلیسی، رئیس تلگرافخانه انگلیس در تهران، مجموعه‌ای از آلات و ادوات موزیک مفضض (آبکاری شده ) شصت نفره ساخت انگلستان را که همه به نشان دولتی ایران مزین بوده است از طرف ملکه انگلستان به ناصرالدین شاه هدیه کرده و مورد عنایت خاصه پادشاه قاجار واقع شده است. به نظر می رسد این مجموعه موزیک اولین و جامعترین مجموعه موزیکی بوده که تا آن تاریخ به ایران رسیده است.

نخستین کسی که موسیقی ایران را متحول کرد

غلامحسین درویش از هنرمندان نامی و استاد اواخر دوره قاجاریه است. وی در سال 1251 هجری شمسی در تهران متولد شد. پدرش چون به موسیقی علاقه داشت غلامحسین را به مدرسه موزیک دارالفنون سپرد و وی به فراگرفتن خط موسیقی و نواختن شیپور و طبل کوچک مشغول شد. غلامحسین به دربار شاهی رفت و آمد داشت و ساز نوازندگان را می شنید. سپس پیش " آقا حسینقلی " به تکمیل فن خود پرداخت و بعد از سالها تمرین در نواختن تار و بویژه سه تار مهارت یافت و بهترین شاگرد استاد خود شد. با ظهور جنبش مشروطه در نخستین سر کنسرتهایی که در انجمن اخوت تشکیل شد وی سمت ریاست و رهبری ارکستر را داشت. درویش خان، نوعی آهنگ ضربی به نام پیش درآمد ساخت که تا سالها بعد از او، رواج بسیار داشت. " سعدی حسنی " در کتاب تاریخ موسیقی درباره پیدایش موسیقی نوین ایران می نویسد: " نخستین تحول واقعی موسیقی را غلامحسین درویش (1251 - 1305 هجری شمسی) آغاز کرد. درویش در نواختن تار دست داشت. تا آن زمان تار پنج سیم (دو سیم سفید، دوسیم زرد، و یک سیم بم ) داشت و درویش از روی سه تار به فکر افتاد سیم دیگری به تار بیفزاید و از آن وقت تار دارای شش سیم شد. درویش در زمان تحصیل در مدرسه موزیک نظام که تحت نظر " لومر " اداره می شد متوجه یکنواخت بودن موسیقی ایرانی شد، به این جهت آواز را که تا آن زمان بدون ضرب و طولانی بود، خلاصه کرد و به صورت ضربی در آورد و علاوه بر "درآمد" که پیش از آواز نواخته می شد قطعه ضربی دیگری به نام پیش درآمد به آن افزود. این استاد کم نظیر موسیقی ایران در شب چهارشنبه دوم آذرماه 1305 هجری شمسی هنگامی که از منزل یکی از دوستان به خانه می رفت درشکه اش با اتومبیلی تصادف کرد و بر اثر ضربه‌ای که بر سر او وارد آمد چنان به سختی صدمه دید که در دم جان سپرد. محمد هاشم میرزا متخلص به «افسر» در مدح این استاد و «درویش عبدالله طالقانی» مبتکر خط شکسته فارسی که هر دو طالقانی هستند دو بیت زیر را سروده است:

درویش زمان ما و درویش نخست هر یک به رهی رسم تجدد می جست

آن یک خط راست را شکسته بنوشت وین موسیقی شکسته را کرد درست

 

منبع:  www. fa.wikipedia.org

+ نوشته شده توسط عادل حسینجانی در 87/01/03 و ساعت 11:30 |

بخش اول :

یک استاد خوب ؟

وقتی اهل فکر و اندیشه و بخصوص فلسفه و عرفان باشی، خواه ناخواه و دیر یا زود آتش موسیقی به جانت شعله می زند ، چشمانت را می بندی و خودت را می بینی که نیمه های شب بر پیشانی سه تار یا تنبوری بوسه می زنی و شیدایی آغاز می کنی و مثنوی میخوانی و ....

خوب ، تا اینجای کار هر چه هست عشق است و معنویت ، حالا باید سرمستانه بکوشی تا به آن رویای نیمه شبت برسی ، اول از همه باید سراغ یک استاد خوب را بگیری ، کسی که بقول فرزانه ای در یک رابطه مرید و مراد وار ساز زدن را به تو بیاموزد ، این در و آن در می زنی ، در شهر کوچک خودت کسی را نمی یابی ، به شهر بزرگتری می روی ، کسی را پیدا کرده ای ، به زیارتش می روی ، بیتاب و پایکوبان ، برایت ساز می زند ، اشکت را در می آورد، بلند و می شوی از جایت و بوسه ای می زنی بر پیشانی اش به رسم شاگردی و استادی ، می گوید باید سازی بخری ، سازی که پاسخگوی این شر و شورت باشد ، بله ، استاد انگار خوب فهمیده است چه می خواهی ، خودش برایت می خرد ، می گوید 150 هزار تومان بیاور ، به هر جان کندنی هست جور می کنی، تا حالا هیچ پولی را اینقدر آسان و رضایتمندانه به کسی خرج نکرده ای. ساز را به خانه می آوری ، حالا که چیزی سرت نمی شود گمان میبری ساز خوبی است، استاد زیاد تعریف میکرد، اما تراژدی - آغازیدن گرفته است، چند وقتی  می گذرد، از جلوی مغازه ای رد می شوی، نمونه ساز خودت را با همان مهر سازنده و همان وضعیت ) با صدای بهتر) می بینی ، اتیکت زده اند 70 هزار تومان، فروشنده میگوید اگر قصد خرید داشته باشید می تواند 10% تخفیف بدهد، داغ کرده ای ؟ یا آتشت شعله فرو می کشد؟ آن دیگر بسته به خوی خلق تو دارد . یعنی استاد هم این ساز را به همین قیمت خریده است؟ یا حتی کمتر؟ کنجکاو می شوی به سراغ سازنده میروی ، آخر چند درصد سود؟ این چه تجارتی است؟ مالیات و پروانه کسب هم نمی خواهد  چیزهای دیگری هم هست ، گفتن ندارد ، انگار همه می دانستند و این تویی که تازه انگار داری می فهمی ، با خودت می گویی مثل من کم اند یا بسیار؟ دلت آزرده است اما آرزوی دست یافتن به آن رویای نیمه شبی نمی گذارد دلسرد شوی، از خیر الباقی شهریه که از پیش پرداخته ای می گذری و سراغ استاد دیگری را می گیری. نزد دوستی نشسته ای ، کسی از در می رسد، سازی دستش است، کمی می زند، خوب هم میزند... پرسشهای تو؟ پاسخهای او  .....  بله .... استادی هست ، جوان است، می گوید شاگرد فلان استاد معروف بوده است و با وی در فلان کنسرت ساز زده است .... هنوز آنچنان درگیر دنیا و متعلقاتش نشده است. با خودت می گویی همین است، چه خوب بود اگر از اول همین راه را می رفتی .... در فلان آموزشگاه درس میدهد ، خوش تیپ و خوش لباس است، اکثر شاگردانش دخترند ، برای خانمها بیشتر وقت می گذارد ، پس از کلاس معمولا با یکی از هنرجویان از آموزشگاه بیرون میرود، چند بار او را در خیابان می بینی، هر بار با یکی از دختران هنرجو، ساز هم پشتش آویزان است ، اما تودر ذهنت می بینی که این اوست که آویزان سه تاراست؟ سرت گیج میرود.... استاد جوان می گوید که باید سازت را عوض کنی ، چرا؟ با سبک فلان استاد جور در نمی آید، به هر دری می زنی سازت را بیشتر از 30 هزار تومان نمی خرند. فکری به نظرت میرسد: سه تارت را به دوستی میدهی تا ببرد پیش همان استادی که از او خریده ای، او می گوید : این ساز به درد نمی خورد، اصلا صدا نمی دهد. انگار یادش رفته است ، همین 7-8 ماه قبل بود که اینهمه از این ساز خوشش می آمد، حتی می گفت باید یک بار کنسرتش را با این ساز اجرا کند؟؟؟؟ به هر حال با اصرار دوستم حاضر است 20 هزار تومان بپردازد..

من سر کوچه منزل در دست تعمیرات اساسی استاد منتظرم، ماشین آخرین مدل استاد دم در است. دوستت از در بیرون می آید، صورتش مثل خون سرخ است، می بینی که آتش می ریزد از چشمانش، دستت را می گیرد و دو نفری راه می افتید به طرف پارک شهر. درختهای پارک قدیمی سر به آسمان کشیده، ابرهای سیاه آسمان را تیره کرده است و تاریک است همه جا ، هنوز زود است چراغهای پارک را روشن کنند. با خودت می گویی ابرها سنگین شده اند، تا نبارند سبک نمی شوند. تا نیمه های شب در پارک قدم می زنی ، دنبال چیزی می گردی تا سبکت کند. دوستت می گوید : نباید نا امید شوی ، می گوید من هم برای گذراندن دوره ردیف سراغ استادی را گرفته ام می گویند با دو واسطه شاگرد استاد لطفی است ، درویش مسلک است، پس از پایان دوره تبرزین تبرک شده میدهد به رسم پایان دوره شاگردی . گل از گلت می شکفد و امیدی در دل آزرده ات جوانه میزند. باز هم می گوید: اما سرش شلوغ است ، غیر از منزل خودش که شاگردان خاص را درس میدهد سه جای دیگر هم درس میدهد. اما فقط عصرها از 4 الی 8 ، صبحها را فقط ساز میزند و ذکر می گوید و ... شهریه اس اما کمی گرانتر از جاهای دیگر است. بیش از 250 شاگرد دارد. ...... کمی نگران میشوی ، اگر هر روز و حتی جمعه ها را هم درس بدهد ؟ به هر هنرجو چند دقیقه از وقت گرانبهای استاد می رسد؟ حساب می کنی ، میشود 5/12 دقیقه ؟ میشود ؟ مگر معجزه کند ، خوب اهل ذکر است، درویش است ، شاید بشود؟ گفتم شاید استاد دیگر شاگرد جدیدی نپذیرند اما می پذیرند ، چند ماهی می گذرد، هر چه می زنی استاد می گوید خوب است، می گوید اگر ده سال همینطوری پیش بروی به جایی می رسی.... به کجا؟ به مقام و منزلت استاد ؟ سرت گیج میرود ، تنت داغ شده است ، رویای نیمه شبت دورتر میشود از تو ... به کجای این شب تیره ..... باز هم سراغ درختان سر به آسمان کشیده میروی ... شب از نیمه گذشته است ، از ماه خبری نیست ، ستاره ای هم سو سو نمی زند ... باید چیزی بیابی برای سبک شدن ... بالاخره می یابی : لازم نیست اعتقاد داشته باشی که این مربیان و .. موسیقی الزاما باید آدمهای فرهیخته ای هم باشند. این کار هم یک جور کاسبی است ، مثل آموزش رانندگی ، آموزش آرایشگری و ... شغل پر سودی هم هست ، دردسرهای کاسبیهای دیگر را هم ندارد .... مشکل خودت هستی ، نوازندگی سه تار و هر ساز دیگری هم یک جور مهارت تکنیکی است ، اگر هم آن استاد سازی زده و اشکت را در آورده ، نه حاصل روح لطیف استاد که از آمادگی و لطافت روح خودت بوده است ، مهم این است که نگذاری این روح لطیف آسیب ببیند ، آنچه به همه اینها می ارزد همین است. باقی را رها کن، ذهنت را آزاد کن، بالاخره یکی پیدا میشود که تو را به آن رویای نیمه شبت برساند، بله ، حتما یکی پیدا میشود.

 

متن فوق در مهرماه  سال 1381 توسط دوست از دست رفته ام زنده یاد علی  احمدی نوشته شده است.

یادش گرامی

 

+ نوشته شده توسط عادل حسینجانی در 86/12/08 و ساعت 12:35 |
«قربان سليماني» نوازنده پيشكسوت موسيقي مقامي خراسان عصر روز يكشنبه 30 دی ماه 86 بر اثر كهولت سن در شهرستان قوچان دارفاني را وداع گفت.
سليماني يكي از استادان بزرگ موسيقي مقامي خراسان و يكي از آخرين بازماندگان بخشي‌هاي شمال خراسان بود كه برنامه‌هاي بسياري را در داخل و خارج از كشور اجرا كرده بود.
سليماني در اين اجراها توانسته بود مقام اول جشنواره موسيقي ليون فرانسه،مقام ستاره جشنواره اوينيون فرانسه،مقام برتر جشنواره موسيقي فجر ايران در سالهاي 69 تا 71 را به دست آورد و طي 12 دوره داوري جشنواره‌هاي موسيقي مقامي كشور را بر عهده داشت.
حاج قربان سليمانى خواننده و نوازنده دوتار، در روستاى ترك نشين على آباد در شمال قوچان به دنيا آمد. از سن 7 سالگي دوتار را به دست گرفت. پدرش كربلايي رمضان نخستين استادش بود. بيست ساله بود كه پدرش درگذشت و بعد از فوت پدر نزد استادان موسيقى تركى غلامحسين بخشي جعفرآبادي، حاج محمد بخشي قيطاني و عوض بخشي به آموختن نوازندگي دو تار و خوانندگي ادامه داد و در 21 سالگي عنوان بخشي گرفت.
حاج قربان از سال 1346 به مدت بيست سال به دلايل مذهبي دست به ساز نزد و از نواختن دو تار امتناع ورزيد و سال 1366 نوازندگي و خوانندگي را از سر گرفت و با وجود بيست سال دوري از موسيقي دوباره مركز توجه قرار گرفت. او از آخرين نمونه هاى اساتيد بخشى در شمال خراسان است.حاج قربان در کشورهاى بسیاری از جمله سوریه، عربستان، ترکیه، فرانسه، آلمان، سوئیس، بلژیک، کلمبیا، انگلیس، پرو، پاناما، آمریکای شمالی برنامه های مختلفی اجرا کرده بود.وی هشت بار به فرانسه دعوت شد و در سال 1996میلادی که این هنرمند بزرگ در فستیوال موسیقی و تئاتر سنتی ایران در جشنواره شهر آوینیون فرانسه شرکت کرده بود حضار را مجذوب و حیران هنر خویش ساخت و تحسین موسیقى دانان و آهنگ سازان نامى غرب را برانگیخت. منتقدین اروپایی موسیقی به او لقب «گنجینه ملى واقعی» را دادند و مجله مشهور فرهنگى فرانسوى نوول آبزرواتور در مورد او نوشت: "حس عمیق او نسبت به موسیقى و مهارت او در نوازندگى، در عین حال که بسیار طبیعى جلوه می کند، بسیار حیرت انگیز است".  پس از فستیوال آوینیون وی در مقابل تماشاگران به وجد آمده در پاریس اجراى هنر نمود. در این اجرا حاج قربان و پسرش از سوى تماشاگران سه بار به صحنه بازخوانده شدند و پس از آن بر دستهاى حضار حمل شدند. لوموند نیز تصویر حاج قربان سلیمانى را روى جلد خود چاپ کرد و زیر آن نوشت: "کسى که درهاى بهشت را به روى غرب گشود".
                                             یادش گرامی
+ نوشته شده توسط عادل حسینجانی در 86/11/02 و ساعت 9:2 |

 

خواننده نو پرداز گیلانی در 18 بهمن 1296 در غازيان ، بندرانزلی متولد شد. وی فارغ التحصیل مهندسی کشاورزی از دانشکده کشاورزی کرج دانشگاه تهران است. عاشورپور خواندن را از زمان تحصیل در انزلی به صورت غیرحرفه ای آغاز کرد ولی هنگامی که در يکی از برنامه های هنری دانشکده کشاورزی کرج ترانه گيلکی خواند به فکر خواندن حرفه ای افتاد.در این زمان راديو در ايران تازه تأسيس شده بود.در سال 1322 وی به ابوالحسن صبا معرفی شد. صبا صدای عاشور پور را آزمود و پسنديد و او را به راديو معرفی کرد. نخستين بار در سال 1322 صدايش از راديو پخش شد درست در زمانی که به عضویت حزب توده درآمده بود. وی بین سالهای 1325 تا 1327 و 1336 تا سال 1338 به همکاری با رادیو پرداخت.عاشور پور از خوانندگان کلاسیک و فولکلور به حساب می آمد که گرچه به زبان گیلکی می خواند ولی به آموزش و تحصیل علمی موسیقی نیز پرداخت. عاشورپور از فعالین سیاسی نیز بوده است.او در سال 1322 به عضویت حزب توده درآمد و بواسطه فعالیت های سیاسی چند سالی را در زندان و در غربت بسر برد. اشعار و ترانه هایی که خوانده است برگرفته از فرهنگ گیلان و بازتاب زندگی ، شادی ها ، غم ها ، آمال و آرزوهای مردم گیلان است. عاشورپور در ابتدای دهه 80 مورد بی مهری قرارگرفت و بنا به دلایلی در حالی که در دهه 80 عمر خویش همچنان توانمند می خواند از دادن برخی از کنسرت ها و برگزاری برخی از تجلیل هایش محروم شد.خواننده،آهنگساز و ترانه‌سراي بزرگ گيلان زمین روز 2۲ دیماه 1386 پس از دو ماه بستري بودن در سن 90 سالگي و بر اثر عفونت ريه و كهولت سن در بيمارستان جم تهران درگذشت  و در زادگاهش رخ در نقاب خاک کشید.

                                                 یادش گرامی

+ نوشته شده توسط عادل حسینجانی در 86/10/28 و ساعت 23:36 |

چه غم دارد ز خاموشی درون شعله پروردم
که صد خورشید آتش برده از خاکستر سردم

 

به بادم دادی و شادی ، بیا ای شب تماشا کن
که دشت آسمان دریای آتش گشته از گردم

 

شرارانگیز و توفانی ، هوایی در من افتاده ست
که همچون حلقه ی آتش درین گرداب می گردم

 

به شوق لعل جان بخشی که درمان جهان با اوست
چه توفان می کند این موج خون در جان پر دردم

 

وفاداری طریق عشق مردان است و جانبازان
 
چه نامردم اگر زین راه خون آلود برگردم

 

در آن شب های توفانی که عالم زیر و رو می شد
نهانی شبچراغ عشق را در سینه پروردم

 

بر آری ای بذر پنهانی سر از خواب زمستانی
که از هر ذره دل آفتابی بر تو گستردم

 

ز خوبی آب پاکی ریختم بر دست بد خواهان
دلی در آتش افکندم ، سیاووشی بر آوردم

 

چراغ دیده روشن کن که من چون )) سایه((شب تا روز
ز خاکسترنشین سینه آتش وام می کردم

 

 

+ نوشته شده توسط عادل حسینجانی در 86/10/28 و ساعت 23:14 |